تبلیغات
بی احساسی زن

آفتابی زيبا

هيچكس ارزشش را ندارد كه اشكت را جاری كند
اما اگر روزی دلت از كسی آنقدر گرفت كه به اشک رو آوردی آنقدر گريه كن تا جايی كه اثری از آن آدم در تو نماند!
مثل باران كه غبار را از روی شيشه می شوید
در پس هر باران آفتابی زيباست...
اگر آدمی را روز اول جدايی از خودت نياندازی بيرون هر روز وجودت را مثل خوره ميخورد
و تو می مانی و يک منِ تو خالی...

باتوم رو

مرد ایرانی داد کشید:
- همه اش تقصیر خودته باربد ... هر کاری بهت گفتن نکن کردی. فکر کردی بچه بازی بود؟ قانون این باند همین بود. نه زن و نه بچه! ولی تو چی کار کردی؟ لعنتی .... هیچ نمی خواستم ببینم کارت به اینجا می کشه ولی تو هیچ وقت به حرفای من گوش نکردی. تو فکر کردی پالمر باهات شوخی داره؟ تو ندیدی با کسایی که بهش خیانت می کنن چی کار می کنه؟ نمی دیدی که افرادش یهو غیب می شن و دیگه هیچ نشونی ازشون پیدا نمی شد؟ باربد تو زندگیتو خودت از خودت گرفتی.
باربد دوباره برای حرف زدن تقلا کرد و این بار مرد ایرانی جلو رفت و در دهنش رو باز کرد. باربد با التماس گفت:
- تو رو به کسی که می پرستی با زن و بچه ام کاری نداشته باش.
خدای من این باربد بود؟! باربد مغرور من بود که اینطور التماس می کرد؟ مرد سری به تاسف تکون داد و گفت:
- متاسفم باربد ... دیگه کار از این حرف ها گذشته ... ما خیلی دیر فهمیدیم که تو داری بچه دار می شی. اگه زودتر می فهمیدیم شاید کاری از دستمون بر می یومد ولی حالا دیگه ...
باربد فریاد کشید:
- لعنت به تو لعنت به پالمر ... کشتن زن و بچه من چی بهتون می رسونه. رزا از هیچی خبر نداره. من هیچ وقت نذاشتم اون چیزی بفهمه یا حتی به چیزی شک کنه. بذار اونا برن بعد هر بلایی دلت خواست می تونی سر من بیاری.
مرد ایرانی فقط سرش رو تکان می داد، ولی چیزی نمی گفت. کم کم داشت دردم می گرفت. با فریاد گفتم:
- اینجا چه خبره؟ بچه من داره به دنیا می یاد. من باید برم بیمارستان.
مرد ایرانی به طرفم چرخید و به سمتم یورش آورد. در دهنم رو محکم گرفت و از لای دندونای قفل شده اش غرید:
- خفه شو. صداتو بلند نکن.
اشک از چشمام می جوشید. دستش رو پس زدم. این‌بار نوبت من بود که التماس کنم:
- تو رو خدا!
تو اون لحظه جز بچه ام هیچ چیز برام مهم نبود. اصلاً سر از حرفای اونا در نمی آوردم و نمی خواستم که در بیارم. با خودم فکر می کردم باربد تو کار خلاف رفته، این قضیه مهم بود اما نه به اندازه از دست رفتن بچه ام! تنها حسی که اون لحظه داشتم حس ترس بود. ترس از دست دادن دخترم. باربد گفت:
- نمی بینی که داره درد می کشه؟ تو هم مثل اون عوضیا بی احساس شدی و احساستو کشتی؟ رزا چه گناهی کرده که داری شکنجه اش می کنی؟

مرد ایرانی پوزخندی زد و گفت:
- اگه احساسمو نکشته بودم الآن اینجا نبودم.
بعد از این حرف در دهن باربد رو دوباره محکم بست و اسلحه رو روی شقیقه اش گذاشت. با دیدن این صحنه حس کردم فلج شده ام. خواستم جیغ بکشم که پارچه ای محکم جلوی دهنم رو گرفت. مرد خارجی محکم دهنم رو بست و سپس با اشاره مرد ایرانی باتوم رو به دست گرفت و اولین ضربه رو به شکمم فرود آورد. باربد با دهان بسته فریاد می کشید و صدای خفه ای تولید می کرد. می دیدم که اشک از چشماش می ریزه. از درد چشمام سیاهی رفت. اشک هام مثل سیلاب فرود می یومدن. خدایا چی شده بود؟ این چه بلایی بود که به ناگاه بهمون نازل شده بود؟ ضربه دوم فرود اومد و اینبار ناخواسته با دهن بسته جیغ کشیدم. باربد همچنان فریاد می زد. ضربه ها نه تنها به شکمم که به سر و کمر و پاهام هم وارد می شد. دستام رو محکم گرفته بود و من حتی نمی تونستم با دستام از شکمم مراقبت کنم. درد تو بدنم پیچیده و منو بی حس کرده بود. خون زمین رو پوشونده بود و من نمی دونستم این خون از کجا می یاد؟ توی دهنم هم طعم شور خون رو حس می کردم. ضربه های باتوم محکم و محکم تر به شکمم فرود می یومد و من دیگه رمقی برای نالیدن هم نداشتم بی حس روی زمین دراز کش شدم و به باربد خیره شدم. اولین بار بود که اشک هاش رو می دیدم. دونه های درشت اشک از چشماش فرو می غلتید روی صورتش. و عجز تو نگاش بیداد می کرد. مرد ایرانی دستش رو بالا برد و همین باعث شد ضربه های درد آور متوقف بشه. مرد خارجی نزدیک مرد ایرانی رفت و با پچ پچ چیزی بهش گفت. مرد ایرانی هم چند بار سرش رو به نشونه تفهیم تکون داد و اسلحه رو به مرد خارجی سپرد. قبل از اینکه مرد خارجی کاری بکنه مرد ایرانی دستش رو گرفت و جمله ای بهش گفت که باعث شد مرد چند لحظه ای بی حرکت روی مبل بشینه.

چقدر بلند فرياد بزنی

به كسی كه دوستش داری
بگو كه چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائلی
چون زمانی كه از دستش بدی
مهم نيست چقدر بلند فرياد بزنی
او ديگر صدايت را نخواهد شنيد!

مادرم


مادرم همیشه می گفت كه یک زن، هرگز نباید
وقت داشته باشد! و او باید دائم کار کند
وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق
فکر خواهد کرد. بايد دائم كار كند...

خودمان ترجیح دادیم

از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک"
"پیامک" شد "استیکر"
از همان زمان که "چای کیسه ای" را
به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!
از وقتی "فست فود"
جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز "مان را گرفت!
از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!
همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!
از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!
از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!
و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم
"صبر" و "انتظار" برایمان کسالت آور و بی معنی شد!

اسلحه رو از دوستش

از دیدن صحنه پیش چشمم فنجون قهوه از دستم ول شد و بی اراده جیغ کشیدم. باربد دست و پا بسته گوشه پذیرایی افتاده بود و دو مرد قلچماق یکی با اسلحه و اون یکی با باتوم بالای سرش ایستاده بودن. باربد با چشمایی نگران به من خیره شد و سعی کرد با چشماش چیزی رو به من بفهمونه ولی من از ترس فلج شده بودم. فقط نالیدم:
- باربد.
و روی زمین افتادم. پاهام قدرت نگه داشتنم رو نداشتن. مردها با چشمانی دریده و خشن به من زل زده بودن. یکی از اونا پوزخندی زد و در حالی که لگدی حواله پهلوی باربد می کرد به انگلیسی چیزی گفت که نفهمیدم. اون یکی که از قیافه اش هم معلوم بود ایرانیه اسلحه رو از دوستش گرفت و باتوم رو به دستش داد. بعدش اسلحه رو به سمت من نشونه رفت و گفت:
- صدات در بیاد اول یه گوله تو شیکمت خالی می کنم که از شر اون بچه ات راحت بشیم بعد هم خودتو با شوهرت خلاص می کنم. شیرفهمه؟
با چشمایی از حدقه در اومده فقط ولو شدم روی مبل پشت سرم. همون موقع حس کردم که زیر پام خیس شد. با ترس دست کشیدم و متوجه شدم کیسه آبم پاره شده. به گریه افتادم. اون لحظه چه کاری از دست من بر می یومد؟ ترس از دست دادن بچه زبون قفل شدمو باز کرد، با هق هق گفتم:
- باربد ... باربد .... بچه داره به دنیا می یاد.
چشمای باربد پر از ترس شد. شروع کرد به لگد پروندن. ولی مرد خارجی با چوب ضربه محکمی به سرش زد که باربد بی حال شد. با این حال چشماش رو نبست.
—------

خونه خارج

صدای تحلیل رفته اش اشکم رو در آورد:
- اون شب ... اون شب جشن .... چهره این پسر چیزی نیست که به این راحتی از یاد آدم بره ... چقدر احمق بودم که متوجه نشدم! همون لحظه که من داشتم با تو می رقصیدم دیدم که این پسره می خواد با نگاش گردنم رو بزنه. فهمیدم یه چیزایی هست، اما فکر نمی کردم تا این حد جدی باشه ... که بشینه تو عکسشو بکشی و بعد پشت تابلو ...
آهی کشید و ادامه داد:
- بنویسی، داریوش عزیزم تا ابد عاشقت خواهم ماند!
وای خدای من! چطور یادم به این نوشته نبود؟ وای ... وای... با بغض گفتم:
- باربد صبر کن بذار واست توضیح می دم.
با ناراحتی و عذاب نگام کرد، تند تند شروع کردم به حرف زدن، هر چیزی رو که لازم بود بدونه براش گفتم. بدون دروغ، صداقت محض! باربد بهم ایمان داشت، اینو از نگاش که لحظه به لحظه بیشتر رنگ عوض می کردم می فهمیدم، داشت باور می‌کرد حرفامو ... حرفام که تموم شد نشستم تا چیزی بگه، دست کشید توی صورتش و سرشو آورد بالا ... لبخند تلخی نشست کنج لبش وگفت:
- حیف که دیوونه تم ... وگرنه محال بود حرفاتو باور کنم!
ذوق زده از اینکه حرفامو باور کرده خواستم برم سمتش و بغلش کنم، یه لحظه حس کردم زندگیم واقعاً از هم پاشیده! هنوز بهش نرسیده بودم که گوشیش زنگ خورد. باربد با کلافگی نگاه از من گرفت و گوشیش رو از جیبش در آورد. با دیدن شماره زیر لب فحشی داد و چند قدم ازم فاصله گرفت و جواب داد. اینقدر بلند حرف می زد که به خوبی می شنیدم ولی چیزی که برام جای تعجب داشت این بود که باربد انگلیسی حرف می زد. خیلی هم عصبی بود و مدام فریاد می کشید. این‌بار دیگه از همیشه بدتر بود! در کمال حیرت و تعجبم چندین بار نام پالمر رو میون حرفاش شنیدم. شاید ده دقیقه ای باربد داد کشید و آخر هم عصبی شد و گوشی رو توی دیوار کوبید. گوشیش هزار تکه شد. بی توجه به من به سمت در رفت و از خونه خارج شد. وقتی در رو محکم به هم کوبید منم روی کاناپه ولو شدم. با پایم محکم به تابلو کوبیدم و سرمو چسبیدم، استرس پشت استرس داشت بهم وارد می شد. کمرم تیرهای بدی می کشید، اما می دونستم به خاطر همون استرسیه که از سر رد کردم.
با درد از جا بلند شدم تا لیوانی آب بخورم. لیوان به دست وسط آشپزخونه ایستاده بودم که در خونه باز شد. با این فکر که باربد برگشته خوشحال شدم. چون مدام استرس داشتم که نکنه باربد دیگه برنگرده. نکنه باورم نکرده باشه؟

از همونجا با مهربونی گفتم:

فروش قرص های مگنا ار ایکس اصل باهولوگرام بدون عوارض

- باربد عزیزم برگشتی؟
هر چی منتظر شدم جواب نداد. تند تند فنجونی قهوه براش حاضر کردم و خودم رو برای یک منت کشی مفصل‌تر حاضر کردم. قهوه رو برداشتم و در حالی که با خنده می گفتم:
- عزیزم تو که می دونی من طاقت قهرتو ....

توی دستش رنگم پرید

باربد با لبخندی مهربون گونه ام رو بوسید و گفت:
- عزیزم اومدم یکی از نقشه هام رو از توی انبار بردارم. البته نقشه بهانه است، بیشتر اومدم که یه سری به تو زده باشم.
با لوس بازی سرم رو روی شونه اش گذاشتم و گفتم:
- باربد تو که نقشه توی انبار نداشتی.
سرمو کشید روی سینه اش و گفت:
- چرا عزیزم. نقشه های زمان تحصیلم رو گذاشتم توی انبار. حالا به چند تاشون نیاز دارم. تا تو یه آب پرتقال درست کنی بخوری منم اومدم.
- مگه دیگه نمی ری سر کار؟
- چرا ولی قبلش یه خورده پیش محبوبم می مونم.
گونه اش رو بوسیدم و گفتم:
- باشه عزیزم من منتظرت می مونم.
باربد بوسه ام رو پاسخ داد و از در خارج شد. پارچ شربت رو از یخچال خارج کردم و بیرون روی میز گذاشتم. خودم هم منتظر نشستم تا باربد بیاد و با هم بخوریم. نیم ساعت از رفتنش گذشته بود که اومد ... خواستم با لبخند براش شربت بریزم که با دیدن تابلوی داریوش توی دستش رنگم پرید ... صدای باربد پر از عجز بود:
- این چیه رزا؟

به دنبال حرفش تابلوی داریوش از دستش افتاد جلوی پاش. حالت بهت اون لحظه ام رو هیچ طوری نمی تونم توصیف کنم! باربد بی حال نشست روی کاناپه و سرشو گرفت بین دستاش، هیچ توضیحی از جانب من اون لحظه براش قابل قبول نبود. چشمام رو بستم و تو دلم نالیدم:


- ای خدا! حالا چی می شه؟ حالا چی می شه ؟!
کاش از اول همه چیز رو به باربد گفته بودم. کاش هیچ وقت این تابلوی نحس رو با خودم نمی آوردم. کاش باربد اجازه می داد همه چیز رو صادقانه براش تعریف کنم. خدایا چه اشتباهی کردم!

کاری براش پیش اومده

لبخند زدم و گفتم:
- اگه نبخشیده بودمت که اینجا نبودم.
اونم که انگار منتظر همین حرف بود یهویی محکم بغلم کرد، دادم بلند شد:
- آخ بچه امو له کردی.
با خنده خم شد، روی شکمم رو بوسید و با لحن بچه گونه ای گفت:
- ببخشید بابایی. فقط می خواستم مامانت رو ناز کنم.
خندیدم و گفتم:
- این ناز کردن بود؟
باربد هم خندید و گفت:
- یه جورایی آره.
- پاشو پاشو ببینم امروز می تونی به من ناهار بدی یا نه؟
از جا بلند شد و پاکت های همراهش رو به آشپزخانه برد. زیر لب گفتم:
- خدایا می گن زنای حامله خیلی پاکن. البته من ادعای پاکی ندارم، چون می دونم گناهام هم خیلی زیاده. ولی اگه یه ذره، فقط یه ذره دوستم داری، حرفام رو بشنو. ای خدای مهربون! من فقط می خوام باربد همیشه همینطور باشه. همیشه مهربون باشه و دوستم داشته باشه. ای خدا! من می خوام همیشه خوشبخت باشم. خوشبخت!
از جا بلند شدم و با دلی شاد و سبک به آشپزخونه رفتم تا به باربد کمک کنم.

* * * * * *

توی ماه هشتم بودم و حسابی سنگین شده بودم. از دانشگاه مرخصی گرفته بودم و در استراحت کامل به سر می بردم. اغلب مواقع مامان یا مهستی پیشم بودند. بقیه وقتها هم خود باربد کمک حالم بود. سپیده هم روزی چند بار تلفنی از احوالم جویا می شد و لحظه ای منو به حال خودم ول نمی کرد. قرار بود وقتی نه ماهه شدم به خونه خودمون بروم تا تموم مدت مامان کنارم باشه و این برام خیلی خوب بود. توی این چند ماه باربد اینقدر خوب و مهربون شده بود که حد نداشت! بالطبع منم بیش از همیشه بهش محبت می کردم. تموم زندگی من تو باربد و بچه م که حالا دیگه می دونستم دختره، خلاصه شده بود. با اشتیاق تموم حرکاتش رو دنبال می کردم و قربون صدقه اش می رفتم. تنها چیزی که ناراحتم می کرد تلفن های مشکوکی بود که به باربد می شد. و باربد هر وقت که به گوشی اش جواب می داد حالت عجز رو تو چهره اش می خوندم انگار که دلش نمی خواست جواب بده ولی مجبور بود. بعد از اینکه جواب هم می داد صورتش از خشم سرخ می شد. هیچ وقت عادت نداشتم که در مورد این تلفن ها چیزی ازش بپرسم. چون می دونستم که جوابی نمیده. سعی می کردم بیخیال باشم و این دم آخر استرس به خودم و بچه ام وارد نکنم. با خوش خیالی فکر می کردم یک دوران بحران کاری براش پیش اومده که به زودی رفع می شه. از زندگی ام خیلی خیلی راضی بودم. تا اینکه اون روز نحس رسید. روزی که هر وقت یادش می افتم آرزو می کنم که کاش شب قبلش مرده بودم و هیچ وقت اون صحنه ها رو نمی دیدم.کاش اصلا هیچ وقت به دنیا نمی یومدم!!! هیچ وقت فکر نمی کردم عمر خوشبختیم اینقدر کوتاه باشه! اون روز مهستی از صبح پیشم بود، ولی نزدیک عصر که شد برای دیدن یکی از دوستاش از پیشم رفت. قبل از رفتن به باربد خبر داد که داره می ره تا باربد زودتر بیاید. هنوز نیم ساعتی از رفتن مهستی نگذشته بود که در باز شد و باربد اومد داخل. با حیرت گفتم:

آسمان ها نیز نمی توانی

اگر نتوانی

روی زمین بهشت را پیدا کنی،

در آسمان ها نیز نمی توانی آن را بیابی!

خانه خدا همین نزدیکی است؛

خرید قرص مگنارکس

مگنا ار ایکس

مگنا آر ایکس

داروهای جنسی

خرید قرص مگنا ار ایکس اصل

خرید قرص مگنارکس از داروخانه

کرم بزرگ کننده و تاخیری

وسایل زناشویی

انواع قرص تاخیری

محصولات جنسی زنانه

خرید داروی محرک جنسی بانوان قطره اسپانیش فلای

خرید قرص تاخیری وگادول

خرید کرم بزرگ کننده و کلفت کننده الت کینگ سایز

خرید دستگاه وکیوم همراه مردانه بزرگ کننده الت آقایان

قرص سایز دهنده الت | قرص گیاهی برای افزایش سایز و کلفتی الت

بهترین قرص بزرگ کننده الت | موثرترین و قویترین قرص تاخیری و بزرگ کننده الت

جدیدترین قرص برای بزرگ و کلفت کردن الت بدون عوارض | قرص مگنا رکس

داروهای بزرگ کننده آلت | جدید ترین داروی گیاهی طویل و حجیم کننده الات تناسلی

روشهای تضمینی حجیم و بزرگ کردن الت | جدید ترین کلفت کننده الت

بهترین روش حجیم و کلفت کردن الت تناسلی مردان | قرص تاخیری و کلفت کننده الت

داروهای گیاهی طویل و قطور کننده الت تناسلی مردان | داروی موثر برای افزایش طول دستگاه تناسلی

داروهای بزرگ کننده و قطور کننده دایمی آلت | راهی برای افزایش طول الت بدون بازگشت

داروی گیاهی برای درازی آلت | قویترین و موثرترین دارو برای دراز و قطور کردن الت

داروهای موثر برای افزایش سایز الت مردان

بهترین داروی گیاهی برای افزایش رشد الت مردان | داروی تاخیری و بزرگ کننده الت

قویترین و موثرترین روش رشد کردن تضمینی الت تناسلی مردان | قرص مگنا رکس

قویترین و جدیدترین گیاهی دارویی برای بالا بردن اندازه طول و قطر الت به صورت تضمینی

تضمینی ترین گیاه دارویی برای بزرگ شدن آلت تناسلی | خرید داروهای گیاهی بزرگ کننده الت تناسلی

قرص گیاهی جهت درمان شلی الت | داروی گیاهی بزرگ کننده و سفت کننده الت

داروهای گیاهی جهت بزرگ شدن الت | دارو جهت افزایش شق پذیری و بزرگی الت

راهای تقویت الت تناسلی و بزرگ کردن الت مردانه | قرص تقویت کننده سایز الت جنسی

كلفت كننده و بزرگ كننده الت | داروی طبیعی برای افزایش سایز و اندازه الت تناسلی

جلوگيري از انـزال زود هنگام و افزايش طول الت تناسلی مردان | افزایش قد الت مردان

اخرین متد بزرگ کننده الت | آخرین قرص کشف شده برای بزرگ و کلفت کردن الت مردانه

موثرترین قرص طبیعی جهت بزرگ کردن آلت تناسلی مرد در طب گیاهی | قرص مگنا اریکس

بهترين قرص جهت افزايش طول و تاخیری آلت تناسلي آقايان | قرص مگنا رکس

خرید قرص گياهي مگنا آرایکس | بهترين راه حل براي بزرگ و کلفت کردن الت مردانه

جدیدترین دارو برای بزرگ کردن آلت تناسلی | کپسول بزرگ کننده الت مردانه

قرص تاخیری و بزرگ کننده الت | قرص حجم دهنده و بزرگ کننده الات تناسلی

خرید بهترین قرص بزرگ کننده الت | خرید اینترنتی قرص گیاهی بزرگ و کلفت کننده الت

قرصهای طویل و بزرگ کننده دایمی آلت | قرص جهت حجیم کردن الت در مقاربت

قرص تاخیری و بزرگ کننده الت | قرص بزرگ و کلفت کردن آلت

قرصهای بزرگ کننده و کلفت کننده الت | قرص طویل کننده الات تناسلی

افزایش تضمینی طول و سایز الت تناسلی مردان | تضمینی ترین دارو برای افزایش دائمی طول الت

قرص مگنا رکس | قرص موثر برای افزایش دادن اندازه طول و قطر آلت

فروش قرص های مگنا ار ایکس اصل باهولوگرام بدون عوارض


در قلب مهربان من و تو.....